• تماس  
  • خانه 

برای خودت خانه می سازی اسم خدا رویش می گذاری ؟!!

01 شهریور 1393 توسط مرادی

 

روزی بهلول دید که هارون  برای سرکشی  از ساخت مسجدی عظیم در

شهر بغداد آمده است . صدا زد : ای هارون ، چکار می کنی؟

هارون گفت : دارم  خانه ی خدا بنا می کنم .

بهلول گفت : خانه برای خداست؟

هارون پاسخ داد : بله

بهلول گفت : امر کن بالای سردرش بنویسند مسجد بهلول .

هارون برآشفت و گفت : احمق ! من پول می دهم ، آن وقت به

اسم تو باشد؟!

بهلول گفت : احمق تو هستی یا من؟ برای خودت خانه می سازی

اسم خدا رویش می گذاری ؟!


( من ، منم ؟! ، مترجم و گرد آورنده : امیر رضا آرمیون ، ص 229 )


تلنگر


ما هم در زندگی چقدر کارهایمان را به نام خدا ولی برای مطرح کردن

خودمان انجام میدهیم ؟؟!!!

 

 



 1 نظر

به دارايى خود تكيه نكنيم‏/آن شب كه 40 نان داشتم، به گدائى افتادم!

05 مرداد 1393 توسط مرادی

 

 

در سنين جوانى و اوائل طلبگى خواستم از نجف اشرف به مكه بروم. توصيه شد كه براى بين راه و

آنجا مقدارى نان خشك كنم، به نانوائى 40 نان سفارش دادم. شب كه خواستم تحويل بگيرم به

ذهنم رسيد يك نان هم براى استفاده امشب بگيرم، امّا گفتم: كسى كه 40 نان دارد گرسنگى

نمى ‏خورد.


خلاصه نانها را آوردم وچون حجره خودم كوچك و حجره دوستم بزرگ بود، نانها را در حجره او براى

خشك شدن پهن كردم.


شب كه خواستم شام بخورم ديدم نان در حجره ندارم، به حجره دوستم رفتم تا از آنجا نان بردارم،

ديدم او درب را بسته و رفته است، خلاصه براى تهيه نان به حجره‏ هاى ديگر رفتم تا چند تكّه نانِ

خشك بدست آوردم.


آن شب كه 40 نان داشتم، به گدائى افتادم!



(خاطرات حجت الاسلام قرائتى(ج‏1)، محسن قرائتی، ص: 41)

 

 

 


 4 نظر

داستان مسجد مهمان کُش / آدمهاي ضعيف که به اينجا بيايند خود را مي بازند و مي ميرند.

03 فروردین 1393 توسط مرادی




مثلي است که در مثنوي آورده، مي گويد در يکي از شهرها مسجدي بود [1]

که به “مسجد مهمان کُش” معروف شده بود. مي دانيد قديمها مهمانخانه و

مانند آن نبوده و اگر کسي وارد محلي مي شد و دوست و آشنايي نمي داشت

مسجد را مسکن مي گزيد. مسجدي بود که معروف شده بود که هر کس مي آيد

اينجا شب مي خوابد، صبح که مي روند، جنازه اش را بيرون مي آورند و کسي

هم نمي دانست علت قضيه چيست. يک آدم غريبي آمد، رفت در آن مسجد

بخوابد، مردم گفتند آنجا نرو، اين مسجد نمي دانيم چگونه است که هر کس

مي آيد شب در اينجا مي خوابد صبح جنازه اش را بيرون مي آورند، زنده

نمي ماند.

گفت: من ديگر از زندگي بيزارم و از مرگ هم نمي ترسم، من مي روم. هر کار

کردند گوش نکرد و رفت در آنجا خوابيد.


ضمنا آدم شجاع و دليري بود. آن نيمه هاي شب که شد صداهاي هولناکي از

اطراف اين مسجد بلند شد: آي تو کي هستي که آمده اي اينجا؟ الان خفه ات


ادامه »

صفحات: 1· 2

 4 نظر

داستان بلعم باعورا

04 اسفند 1392 توسط مرادی

 

 

یکی از داستانها و قصص عبرت آموز قرآن كريم،داستان

بلعم باعورا، و سرنوشت و خفت بار اوست. او كه به

ظاهر عمري را در سير و سلوك و عبادت، طي كرده

و مستجاب الدعوه شده بود، در عين حال نتوانست به

سلامتي، مقصد را درك كند و عاقبت بخير گردد.

آري، نرمش و سازش با فرعون، و غفلت از مسئوليتهاي

الهي، و خام خيالي در برابر دسيسه هاي شيطان و

نفس تربيت نشده، پايان غم انگيزي را براي او رقم زد،

و مغضوب خداوند گرديد.

حسين بن خالد از امام رضا عليه السلام روايت مي كند

كه آن حضرت فرمود: به بلعم باعورا، اسم اعظم خدا داده

شده بود، و او ادعا مي كرد و دعايش مستجاب مي شد.

با اين حال بلعم متمايل به فرعون شد و در خدمت او قرار

گرفت. زماني كه فرعون به تعقيب حضرت موسي و يارانش

پرداخت، به بلعم گفت:

دعا كن و از خدا بخواه كه موسي و يارانش را به چنگال ما

گرفتار سازد.

بلعم باعورا الاغ خود را سوار شد و در طلب حضرت موسي

و يارانش حركت كرد. اما الاغ او، از رفتن باز ايستاد و از

حركت امتناع ورزيد. بلعم شروع به كتك زدن حيوان كرد

تا او را وادار به حركت كند، به اذن خداوند حيوان به زبان

آمد و رو به بلعم كرد و گفت:

واي بر تو، براي چه مي زني؟!

آيا مي خواهي با تو بيايم تا براي نابودي پيامبر خدا،

حضرت موسي عليه السلام و پيروانش نفرين كني؟!

بلعم (بدون اين كه به خود آيد و از اشتباه خود برگردد)

آنقدر حيوان را كتك زد كه منجر به مرگ او گرديد، و بر

اثر اين جنايت اسم اعظم از او گرفته شد و دچار خشم

و غضب الهي گرديد و همين است سخن خدا كه درباره

او مي گويد:

«و اتل عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه

الشيطان فكان من الغاوين * و لو شئنا و لرفعناه بها و

لكنه اخلد و الي الارض و اتبع هواه فمثله كمثل الكلب

ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث ذلك مثل القوم

الذين كذبوا بآياتنا فاقصص القصص لعلهم يتفكرون

( سوره اعراف ، آیه175 ، 176)

«و بر آنها بخوان سرگذشت آن كسي را كه آيات خود

را به او داديم ولي سرانجام خود را از آن تهي ساخت

و شيطان در پي او افتاد و از گمراهان شد. و اگر

مي خواستيم او را با اين آيات بالا مي برديم لكن او به

پستي گراييد و از هواي نفس خود پيروي كرد. مثل او

همچون سگ هار است كه اگر به او حمله كني دهانش

را باز و زبانش را بيرون مي آورد. و اگر او را به حال خود

واگذاري باز همين كار را مي كند. اين مثل گروهي است

كه آيات ما را تكذيب كردند. اين داستانها را بازگو كن

شايد بينديشند.»



( تفسير علي بن ابراهيم قمي، 248:1.)



 4 نظر

در ميان دستگيره‏ های ايمان كداميك از همه محكم تر است ؟

24 بهمن 1392 توسط مرادی

 

 

تا آخر هيچ يك از شاگردان نتوانست به سئوالی كه معلم

عاليقدر طرح‏ كرده بود جواب درستی بدهد . هر كس

جوابی داد و هيچ كدام مورد پسند واقع‏ نشد . سئوالی

كه رسول اكرم در ميان اصحاب خود طرح كرد اين بود .

” در ميان دستگيره‏ های ايمان كداميك از همه

محكم تر است ؟ ” .


يكی از اصحاب : ” نماز “


رسول اكرم : ” نه “


ديگری : ” زكات “


رسول اكرم : ” نه “


سومی : ” روزه “


رسول اكرم : ” نه “

چهارمی : ” حج و عمره “


رسول اكرم : ” نه “


پنجمی : ” جهاد “


رسول اكرم : ” نه ” .


عاقبت جوابی كه مورد قبول واقع شود از ميان جمع حاضر

داده نشد ، خود حضرت فرمود :


” تمام اينهايی كه نام برديد كارهای بزرگ و با فضيلتی است ،

ولی‏ هيچ كدام از اينها آنكه من پرسيدم نيست . محكم ترين

دستگيره‏ های ايمان‏ دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن

داشتن به خاطر خداست.

 

منبع : داستان راستان ، مرتضی مطهری

 


 نظر دهید »

نکته ای از یک حکایت / اين جور نيست كه بشر هر چه را كه بخواهد و خودش انتخاب‏ كرده است‏ حقش مى‏ باشد.

04 بهمن 1392 توسط مرادی


داستان ديگرى را ملاى رومى نقل مى‏كند كه با اين

بيت‏ آغاز مى‏شود:

عاقلى بر اسب مى‏ آمد سوار

بر دهان مرده‏اى مى‏ رفت مار

داستان اين است كه يك آدم عاقل فهميده‏اى سوار بر

اسب بود.رسيد به نقطه‏ اى كه درختى در آنجا بود و مرد

عابرى زير سايه اين درخت‏ خوابيده بود،خيلى هم

خسته بود،همين جور گيج افتاده بود و در حالى‏ كه

خور خور مى‏كرد دهانش هم باز مانده بود. اتفاقا مقارن

با آمدن اين‏سوار، يك كرمى آمده بود گوشه لب اين آدم.

يك وقت‏ سوار ديد اين‏كرم رفت توى دهان اين شخص

و او هم همان طور كه گيج‏خواب بود كرم را بلعيد.

سوار،آدم  واردى بود ،مى‏ دانست كه اين كرم ،مسموم‏

است و اگر در معده اين شخص باقى بماند او را خواهد

كشت. فورا از اسب پياده شد و او را بيدار كرد.ديد اگر

به او بگويد كه اين كرم‏ رفته توى معده‏ ات،ممكن است

باور نكند و اگر هم باور كند ، وحشت‏كند و خود اين

وحشت او را از پا درآورد .يك چماقى هم دستش بود.

ديد راهش منحصر به اين است :او را به زور از خواب

بلند كرد.آن‏ شخص نگاه كرد ديد يك آدم ناشناسى

است.

گفت:چه‏ مى‏ خواهى؟

گفت :بلند شو !

گفت: چه كار با من دارى؟ديد بلند نمى‏ شود ،چند تا

به كله‏ اش زد.از جا پريد.سوار يك مقدار سيب‏گنديده

و متعفن را كه در آنجا بود به او داد كه قى‏ آور باشد.

گفت :اين‏سيب ها را به زور بايد بخورى.

هر چه گفت: آخر چرا بخورم ؟گفت: بايدبخورى

با همان چماق محكم زد توى كله‏ اشكه بايد بخورى.

آن‏ سيب ها را توى حلقش فرو كرد.

بعد پري دروى اسب خودش و به اوگفت: راه برو!

گفت: آخر مقصودت چيست؟ كجا بروم؟ سوابق من و تو

چيست؟بگو دشمنى تو از كجاست؟ من با تو چه كرده‏ام؟

شايد مرا با دشمن خودت اشتباه كرده‏اى.

گفت: بايد بدوى.

خواست‏ كوتاهى كند، زد پشت كله‏ اش و گفت: بدو!

عابر داد مى‏كشيد و گريه مى‏كرد اما چاره‏ اى نداشت بايد

مى‏دويد(مثل اين هايى كه‏ترياك مى‏خورند،مى‏ دوند براى اين

كه قى بكنند).به سرعت او را به‏ سينه اسب انداخت و آنقدر

دواند كه حالت استفراغ به او دست داد.

نشست استفراغ كرد،سيب ها آمد،همراهش كرم مرده هم آمد.

گفت: آه‏ اين چيست؟

سوار گفت: راحت‏ شدى.براى همين بود.

گفت: قضيه‏ از چه قرار است؟

گفت :اصلا من با تو دشمن نبودم. قضيه اين بود كه‏ من از اينجا

مى‏گذشتم،ديدم اين كرم رفت توى حلق تو و تو در خواب‏

سنگينى هستى و اگر يك ساعت مى‏گذشت تلف مى‏شدى.

ابتدا موضوع را به تو نگفتم، ترسيدم وحشت بكنى. براى اينكه

قى بكنى اين‏سيب گنديده‏ ها را به تو خوراندم سپس تو را

دوانيدم.حالا كه قى‏ كردى ما ديگر به تو كارى نداريم،خدا حافظ.

عابر مى‏ دويد و پايش‏ را مى‏ بوسيد نمى‏ گذاشت برود،مى‏گفت:

تو فرشته‏ اى ،تو را خدا فرستاده‏ است ،تو چه آدم خوبى هستى.


اين جور نيست كه بشر هر چه را كه بخواهد و خودش انتخاب‏

كرده است‏ حقش مى‏ باشد. انسان حقوق دارد ولى حقوق

انسانى و آزادي هاى انسانى،يعنى در مسير انسانى.بشر

وقتى كارش برسد به جايى‏ كه اين اشرف كائنات كه بايد همه

موجودات و مخلوقات را در خدمت‏ خودش بگيرد و بفهمد:

و خلقنا لكم ما فى الارض جميعا؛ اين‏چوب و اين سنگ و اين

درخت و اين طلا و اين نقره و اين فولاد و اين‏ آهن و اين كوه و اين

دريا و اين معدن و اين همه چيز بايد در خدمت تو باشد و تو تنها

بايد خداى خودت را پرستش كنى و بس، يك چنين‏ موجودى بيايد

خرما يا سنگ يا چوب را پرستش كند،اين ،انسانى‏ است كه به

دست‏ خودش از مسير انسانيت منحرف شده. چون از مسير

انسانيت منحرف شده، به خاطر انسانيت و حقوق انسانيت بايد

اين‏زنجير را به هر شكل هست از دست و پاى اين شخص باز

كرد ; اگرممكن است،خودش را آزاد كرد، اگر نه، لااقل او را از سر

راه ديگران‏ برداشت.


( آشنابی با قرآن ، مرتضی مطهری ،ج 3 ، جلسه چهاردهم )

 2 نظر
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • کلام نور
  • اشعار
  • دل نوشته
  • دعا
  • مناجات
  • مهدویت
    • رسانه در آخر الزمان
  • فرمایشات رهبری
  • سخنی دوستانه
  • نکاتی از نهج البلاغه
  • مباحث سیاسی
    • عکس نوشته
  • عمومی
  • چهل گام شناخت
  • سخنرانی
  • کلام وحی
  • شهدا
  • کوتاه و آموزنده
  • مباحث تفسیری
  • مناسبت روز
  • اندیشه مطهر
  • فاطمیه
  • اشعار مهدوی
  • نکته ای از یک حکایت
  • نکاتی از معراج السعاده
  • انتخابات
  • ولایت فقیه
  • چکیده مقاله
  • حجاب و عفاف
  • یادداشت ها
  • اینفو گرافی
  • نکات طلبگی
  • تربیت دل پذیر
  • شهدای گمنام
  • دانلود کتاب
  • غدیر
  • مباهله
  • ماه محرم و عاشورا
    • امام حسین (ع) و احیای امر به معروف
    • معرفی یاران وفادار امام حسین (ع)
    • پیام آوران عاشورا
  • روایت و تصویر
  • لطایف
  • توصیه هایی از علما
  • امامت
  • پیامبر رحمت
  • نماز
  • انقلاب اسلامی
  • فاطمیه
  • سخنان حضرت زهراء سلام الله علیها
  • بانوی کرامت
    • احادیث
    • سخنان علما در مورد حضرت معصومه (س)
    • کرامات حضرت معصومه (ع)
  • نقش زنان در فرهنگ سازی عاشورا
  • دانلود ترجمه نهج البلاغه
  • امر به معروف و نهی از منکر
  • تقویت معنوی طلاب
  • ماه مبارک رمضان
  • امام رضا
  • پاسخ به شبهات
  • آموزش word
  • دهه فجر
  • امام علی (ع)
  • اسرار عبادات
  • معرفی کتاب
  • کلیپ
  • سبک زندگی عاشورایی
  • چکیده پایان نامه
  • مادر
  • اقتصاد مقاومتی : تولید - اشتغال
  • کارکاتور
  • یک لقمه کتاب
  • بیانیه‌ی گام دوم انقلاب

کاربران آنلاین

  • نسترن زارعي بوالي
  • ترنم
  • یاسین
دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
مهدویت امام زمان (عج)

اوقات شرعی

کد آمارگیر

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس