• تماس  
  • خانه 

حکایتی از معراج السعاده / حکایت توبه مرد گناهکار و قبولی توبه اش

09 مرداد 1392 توسط مرادی

 

 

 

همچنین نقل شده است : مردی بود که تمام عمر خود را در معصیت

به سر برده بود . در مدت زندگی اش هرگز خیری از او صادر نشده

و اصلا از هیچ معصیتی اندیشه نمی کرد .


صلحای شهر و اتقیای روزگارش از او دوری می جستند

و از وی نفرت داشتند .


ناگاه ! موکل قضا دست بر دامان عمرش دراز کرد ،ملک الموت

آهنگ قبض روحش نمود . چون یقین به مرگ کرد و یافت

که وقت رحلتش رسیده ، به جراید اعمال خود نظر کرد

و آن را از اعمال صالحه خالی دید و خظی که رقم رجایی

داشته باشد ندید و به جویبار عمل خود نگریست ،

شاخی که دست امید بر آن زند ، نیافت .


عاجزانه آهی از دل بی قرار برکشید و گفت :

یا من له الدنیا و الاخرة ! ارحم لمن لیس له الدنیا و الاخرة  ؛

یعنی : «ای آن که دنیا و آخرت از توست ! رحم کن بر حال

کسی که نه دنیا دارد نه آخرت .»این را گفت و جان داد .


اهل شهر بر فوت او شاد شدند و وی را در مزبله ای انداختند

و رویش خس و خاشاک ریختند و آن موضع را از خاک پر کردند .

شب ، یکی از بزرگان خواب دید که : « فلانی در گذشت و

او را در مزبله انداختند . برخیز و او را از آن جا بردار و غسل

بده و کن کن و بر وی نماز بخوان و او را در مقبره صلحا

و اتقیا دفن کن .»


گفت : « خداوندا ! او بد عمل بود و در میان خلق به بدکاری

و بد نامی مشهور بود . چه چیز به درگاه کبریا آورد که

مستحق کرامت و بخشش گردید ؟»


خطاب آمد : « چون به حال نزع رسید ، در جراید اعمال

خود نظر کرد و به جز خطا و معاصی چیزی ندید ؛

بنابراین مفلس وار به درگاه ما نالید و عاجزانه دست

دامن فضل ما زد . پس به بیچارگی و عجز او رحمت

کردیم و گناهان وی را از نظر پوشاندیم و از عذاب

الیمش نجات دادیم و به نعیم مقیمش رساندیم .»


ای یک دله  صد دله ! دل یک دله کن

مِهر دگران را از دل خود یله کن


یک صبح به اخلاص بیا بر در ما

برناید اگر کام تو از ما گله کن


(معراج السعاده ، ملا احمد نراقی ، ص 686 )


شب قدر است ما هم گنه کار و  خطا کاریم


الهی ! یا من له الدنیا و الاخرة ! ارحم لمن لیس له الدنیا و الاخرة


الهی ! رحمت خود را شامل حال ما هم بگردان

 


 11 نظر

نکته ای از یک حکایت / پروفسور و درس زندگی

01 مرداد 1392 توسط مرادی

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد

و بار سنگین هود را رو بروی دانشجویان خود روی میز گذاشت .

وقتی کلاس شروع شد ، بدون هیچ کلمه ای ، یک شیشه بزرگ از

داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد .

سپس از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است ؟

و همه دانشجویان موافقت کردند .

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آن ها را به داخل

شیشه ریخت و شیشه را به آرامی تکان داد . سنگریزه ها در بین

مناطق باز توپ های گلف قرار گرفتند ؛ سپس دوباره از دانشجویان

پرسید که آیا ظرف پر است ؟ و باز همگی موافقت کردند .

بعد دوباره پروفسور ظرفی  از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت

و خوب البته ، ماسه ها همه ی جاهای خالی رو  پر کردند .

او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و همه ی دانشجویان

یک صدا گفتند : بله

بعد پروفسور از فلاسک چای روی میز دو فنجان چای برداشت

و روی همه ی محتویات داخل شیشه خالی کرد .

” درحقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها را پر می کنم .”

همه ی دانشجویان خندیدند . در حالی که صدای قهقهه فرو می نشست ،


پروفسور گفت : حالا من می خواهم متوجه این مطلب باشید که

این شیشه نمایی از زندگی شماست .

توپهای گلف مهمترین چیز ها در زندگی شما هستند . خدایتان ،

خانواده تان ، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان

- چیز هایی که اگر همه چیز های دیگر از بین بروند ولی این ها

باقی بمانند ، باز زندگیتان پابر جا خواهد بود. اما سنگریزه ها

سایر چیز های قابل اهمیت هستند ، مثل : کارتان ، خانه تان ، و

ماشینتان .ماسه ها هم سایر چیز ها هستند - مسائل خیلی ساده .

پروفسور ادامه داد : اگر اول ماسه ها را درون ظرف بریزید ،

دیگر جایی برای سنگریزه ها و تو پ های گلف باقی نمی ماند ….

درست مثل زندگیتان . اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی

چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین ، دیگر جایی و زمانی

برای مسائلی که برایتان اهمیت دارد باقی نمی ماند به چیز هایی

که برای شاد بودنتان اهمیت دارد توجه زیادی کنید با فرزندانتان

بازی کنید ، زمانی را برای مراجعه به پزشک اختصاص دهید ….

با دوستان و اطرافیان به بیرون بروید و با آن ها خوش بگذرانید .

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابی ها هست .

همیشه در دسترس باشید .

اول مواظب توپ های گلف باشید ، چیز هایی که واقعا برایتان

اهمیت دارند ، موارد دارای اهمیت را مشخص کنید ،

بقیه چیز ها همان ماسته ها هستند .

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید :

دو فنجان قهوه چه معنایی داشت ؟

پروفسور لبخند زد و گفت : خوشحالم که پرسیدی . این فقط برای

این بود که به شما نشان دهم مه مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ

و پر مشغله است ، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جایی برای صرف

دو فنجان چای هست !


منبع : برگرفته از مجله آشنا ، ماهنامه فرهنگی ، اجتماعی

 


توجه!!!


در زندگی اولویت بندی ها را فراموش نکنید .


اگر سرگرم چیز های جزئی شوید از اصل هدف زندگی غافل می شویم

 


 نظر دهید »

نکته ای از یک حکایت / نصایحی از یک پرنده

30 خرداد 1392 توسط مرادی

 


 

 

مردی از کنار بیشه ای می گذشت چشمش به پرنده ای


کوچک و زیبا افتاد آن را گرفت : پرنده در حالی که ترسیده بود


گفت : از من چه می خواهی؟


مرد گفت : تو را می کشم و می خورم .


پرنده گفت : جثه ی من کوچک است و چیز زیادی از


آن به دست نمی آوری اما من می توانم سه سخن حکمت آموز


به تو بگویم که برایتو سود بیشتری دارد. مرد پذیرفت .


پرنده گفت : سخن اول را در دست تو می گویم سخن دوم را


را وقتی می گویم که مرا رها کنی و سخن سوم را بر سر کوه .


مرد گفت : بگو .


پرنده گفت :اول این که هر چه را از دست دادی حسرت آن را نخور.


پس مرد او را رها کرد . و پرواز کرد و روی درخت نشست.


مرد گفت : سخن دوم را بگو .


مرد گفت : سخن غیر ممکن را باور نکن و پرواز کنان به طرف

 

کوه رفت و با صدای بلند گفت : ای بد بخت ! در شکم من دو مروارید


بیست مثقالی بود ، اگر مرا می کشتی ثروتمند می شدی .


مرد دستش را بر سر کوفت و گفت : ای وای بر من ! چه حیف شد


حالا آخرین سخن را بگو .


پرنده گفت : تو آن دو سخن را فراموش کردی ، سخن سوم را برای چه


می خواهی ، اول به تو گفتم ، افسوس گذشته را نخور و دوم این که


سخن محال و غیر ممکن را باور نکن ، اما توجه نکردی !


آخر ای مرد عاقل ، گوشت من دو مثقال نیست تو چگونه


باور می کنی


که درون من دو مروارید بیست مثقالی باشد؟!


و سپس با خوش حالی به اوج آسمان آبی پرواز کرد.


(مجله خانه خوبان 26 ، ص 40 )

 

نکته داستان



نصیحت را از هر کسی بپذیرید و به آن عمل کنید


در زندگی هر چیزی را باور نکنید مخصوصاً محالات را.


در مورد سخنانی که می شنوید اندکی تأمل کنید گاهی اوقات


خیلی از سخنان نادرست یا ناممکن را می توان متوجه شد.

 

 2 نظر

نکته ای از یک حکایت / مشکلاتتان را هر چه زودتر به زمین بگذارید.

29 خرداد 1392 توسط مرادی


 

استادی در شروع کلاس درس  ، لیوانی پر از آب به دست گرفت ،

آن را بالا برد که همه ببینند و سپس از شاگردان پرسید :

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است .

شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم و…

استاد گفت : من هم وزن دقیق آن را نمی دانم اما سئوال من

این است اگر من چند دقیقه این لیوان را همین طور نگه دارم ،

چه اتفاقی خواهد افتاد .

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید : اگر یک ساعت آن را نگه دارم چطور ؟

جواب دادند : کم کم دستتان درد می گیرد .

دوباره پرسید : اگر آن را یک روز تمام نگه دارم چه اتفاقی می افتد ؟

یکی جواب داد : دستتان بی حس می شود ، عضلات به شدت

درد می گیرد و فلج می شود و مطمئناً کارتان به بیمارستان می کشد .

همه ی دانش آموزان خندید. استاد گفت : خیلی خوب ،

آیا وزن این لیوان در این مدت تغییر کرده ؟

همه جواب دادند : نه

استاد گفت : دقیقاً مشکلات زندی هم همین طور است .

اگرآن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید ، اشکالی ندارد .

ولی اگر مدت طولانی به آن فکر کنید ، احساس درد می کنید .

اگر بیشتر نگه دارید ، فلج می شوید و دیگر قادر به انجام کاری

نخواهید بود .

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است .اما مهم تر آن است

که در پایان روز و قبل از خوابیدن آن ها را به زمین بگذارید .

به این ترتیب هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید

و قادر خواهید بود از عهده ی هر مسأله و مشکلی که

برایتان پیش می آید ، بر آیید .


برگرفته از مجله خانه خوبان 26 ،ص47


توجه !!!


در زندگی به مشکلاتتان توجه کنید ولی زیاد به آن فکر نکنید .


همیشه به یاد داشته باشید که هر چند مشکل شما کوچک

باشد ولی اگر فراموش نکنید کم کم بزرگ و سنگین می شود

و شاید شما را فلج کند .


 لیوان مشکلاتتان را هر چه زودتر به زمین بگذارید.


 نظر دهید »

نکته ای از یک حکایت / در زندگی از نیاز های اصلی غافل نشویم .

19 خرداد 1392 توسط مرادی

 


خانمی یک طوطی خرید . اما روز بعد آن را به مغازه پرنده فروش برگرداند. او به صاحب مغازه گفت : این پرنده صحبت نمی کند .

صاحب مغازه گفت : آیا در قفسش آینه ای است ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند . آن ها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند .

آن خانم یک آینه خرید و رفت . روز بعد آن خانم برگشت . طوطی هنوز صحبت نمی کرد .

صاحب مغازه پرسید : نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبان است ؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند .

آن خانم یک نردبان خرید و رفت . اما روز بعد باز آن خانم آمد .

صاحب مغازه گفت : آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب مشکل همین است . به محض این که شروع به تاب خوردن کند حرف زدنش تحسین همه را برمی انگیزد .

آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت . وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش کاملاً تغییر کرده بود .

او گفت : طوطی مرد .

صاحب مغازه شوکه شد و پرسید : آیا او حتی یک کلمه هم صحبت نکرد ؟

آن خانم پاسخ داد : چرا ، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت : آیا در آن  مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند ؟

( برگرفته از سالنامه صالحین سال 91 )

 

توجه !!!


 ما هم مواظب باشیم در زندگی از نیاز های اصلی غافل نشویم .

سعی کنیم مشکلات را به درستی بشناسیم .

سرگرم مسائل عادی و تشریفاتی نشویم .

گاهی وقت ها توجه به مسائل غیر ضروری ما را از ضروریات دور می کند.

پس دقت کنیم ، زمان در حال گذر است و ما غافل هستیم

گاهی اوقات اشتباهات ما قابل جبران نیست.

 

 3 نظر

حکایتی زیبا / این همون کسیه که در را به رویم باز میکنه !!!

31 فروردین 1392 توسط مرادی

 

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچ کس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم .
شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد .
مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد به سادگی جواب داد :چون این همون کسیه که در را به رویم باز میکنه !!!




 

 

 3 نظر
  • 1
  • 2
  • ...
  • 3
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • کلام نور
  • اشعار
  • دل نوشته
  • دعا
  • مناجات
  • مهدویت
    • رسانه در آخر الزمان
  • فرمایشات رهبری
  • سخنی دوستانه
  • نکاتی از نهج البلاغه
  • مباحث سیاسی
    • عکس نوشته
  • عمومی
  • چهل گام شناخت
  • سخنرانی
  • کلام وحی
  • شهدا
  • کوتاه و آموزنده
  • مباحث تفسیری
  • مناسبت روز
  • اندیشه مطهر
  • فاطمیه
  • اشعار مهدوی
  • نکته ای از یک حکایت
  • نکاتی از معراج السعاده
  • انتخابات
  • ولایت فقیه
  • چکیده مقاله
  • حجاب و عفاف
  • یادداشت ها
  • اینفو گرافی
  • نکات طلبگی
  • تربیت دل پذیر
  • شهدای گمنام
  • دانلود کتاب
  • غدیر
  • مباهله
  • ماه محرم و عاشورا
    • امام حسین (ع) و احیای امر به معروف
    • معرفی یاران وفادار امام حسین (ع)
    • پیام آوران عاشورا
  • روایت و تصویر
  • لطایف
  • توصیه هایی از علما
  • امامت
  • پیامبر رحمت
  • نماز
  • انقلاب اسلامی
  • فاطمیه
  • سخنان حضرت زهراء سلام الله علیها
  • بانوی کرامت
    • احادیث
    • سخنان علما در مورد حضرت معصومه (س)
    • کرامات حضرت معصومه (ع)
  • نقش زنان در فرهنگ سازی عاشورا
  • دانلود ترجمه نهج البلاغه
  • امر به معروف و نهی از منکر
  • تقویت معنوی طلاب
  • ماه مبارک رمضان
  • امام رضا
  • پاسخ به شبهات
  • آموزش word
  • دهه فجر
  • امام علی (ع)
  • اسرار عبادات
  • معرفی کتاب
  • کلیپ
  • سبک زندگی عاشورایی
  • چکیده پایان نامه
  • مادر
  • اقتصاد مقاومتی : تولید - اشتغال
  • کارکاتور
  • یک لقمه کتاب
  • بیانیه‌ی گام دوم انقلاب

کاربران آنلاین

  • سلام
  • معصومه دایخی مفرد
دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
مهدویت امام زمان (عج)

اوقات شرعی

کد آمارگیر

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس